شب تاسوعای عجیبی بودمحرم سال 90
انگار که آن شب قرار بود در امامزاده
اتفاقی بیفتد هیات عزاداران
علی اصغر بی ریاعزاداری می کردند هیات حال و هوای
عجیبی
داشت قسمت زنانه هم شور وغوغایی بود تقریبا عزاداری رو به
پایان بود مجلس
خلوت تر شد که نوحه خوان کوچکی
شروع به مداحی کرد اماجوانان هیات با شور
تمام سینه می زدند
و یا ابوالفضل می گفتند آقا سید
گفت :جوانان هیات امشب این آقا حسین بین
شما آمده
تا شفا بگیردمن از او پرسیدماز ارباب چی می خواهی؟
گفت : من می
خوام پاهایم خوب شود و خودم راه بروم صدای ناله
همه جا را گرفت آقا حسین داد می زد و ابوالفضل را صدا می
کرد
هیات هم با او هم ناله شده بود خلاصه آن شب حال و هوای عجیبی
بودآقا
حسین از اصفهان به خانه مادر بزرگش در شهر ما آمده بود
و آن شب
او را در هیات علی اصغر آورده بودند به خانه که
برگشتیم پسرم گفت
امشب خیلی گریه کردیم حسین بین ما
نشست و داد می زد بچه
ها همه گریه می کردند و دعایش
می کردند .محرم 91 که هیات برپا شد شب
تاسوعا آقا حسین
دوباره به هیات آمد ،اما این بار با پای خودش آمد
آقا سید پرسید
حسین آقا بعد از شب تاسوعا چی شد ؟حسین با صدای
کودکانه ی
خود گفت :وقتی به اصفهان رفتم خواب دیدم
آقایی را که بالای سرم
آمدو گفت که دیگر هیچ بیماری نداری
و شفا گرفتی !!!آری آقا حسین
آن شب با سوز دل شفا خواست
و در شهر ما شفا گرفت و روز تاسوعا
وعاشورا دنبال هیات
علی اصغر زنجیر زد و همه با چشم خود دیدم شاید هم باورمان
نمی شد که او
همان پسر فلج است و امسال دومین سال است
که او بین
هیات می آید و برای شفای بیماران یا ابوالفضل می گوید
در کلاس
عاشقی
عباس غوغا می کند
در دل هر
عاشقی
عباس مأوا می کند
هر کسی خواهد رود
در مکتب عشق حسین
ثبت نامش را فقط
عباس امضا می کند
هنوز هم هستند کسانی که دستهای کم توان خود را به
سوی
شافعان محشر دراز می کنند و آنها را با سوز دل
شفیع خود
قرار می دهند .
التماس دعا
