كوتاه ،اما دلنشين

Image result for ‫متنهاي اموزنده اخلاقي‬‎
 
 دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج کرده بود
و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .

شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف
می کردند . یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت:‌

درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم
ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند.

بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار
برادر برد و روی محصول او ریخت.

در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و
گفت :‌ درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان
گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود.

بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار
برادر برد و روی محصول او ریخت.

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه
با یکدیگرمساوی است. تا آن که در یک شب تاریک دو برادر
در راه انبارها به یکدیگر برخوردند. آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس
بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمین
گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند.
 
 

راه موفقیت

جاده ی موفقیت سر راست نیست

پیچی وجود دارد به نام شکست

دور برگردانی به نام سردر گمی

سرعت گیر هایی بنام دوستان

چراغ قرمز هایی بنام دشمنان

چراغ احتیاط هایی بنام خانواده

تایر های پنچری خواهید داشت به نام شغل

اما اگر یدکی بنام عزم داشته باشید

موتوری به نام استقامت

و راننده ای به نام خدا

به جایی خواهید رسید که موفقیت نام دارد

   

یک واقعیت ،یک معجزه

شب تاسوعای عجیبی بودمحرم سال 90

انگار که آن شب قرار بود در امامزاده اتفاقی بیفتد هیات عزاداران

علی اصغر بی ریاعزاداری می کردند هیات حال و هوای عجیبی

داشت قسمت زنانه هم شور وغوغایی بود تقریبا عزاداری رو به

پایان بود مجلس خلوت تر شد که نوحه خوان کوچکی

شروع به  مداحی کرد اماجوانان هیات با شور تمام سینه می زدند

و یا ابوالفضل می گفتند آقا سید

گفت :جوانان هیات امشب این آقا حسین بین شما آمده

تا شفا بگیردمن از او پرسیدماز ارباب چی می خواهی؟

گفت : من می خوام پاهایم خوب شود و خودم راه بروم صدای ناله

همه جا را گرفت آقا حسین داد می زد و ابوالفضل را صدا می کرد

هیات هم با او هم ناله شده بود خلاصه آن شب حال و هوای عجیبی

بودآقا حسین از اصفهان به خانه مادر بزرگش در شهر ما آمده بود

و آن شب او را در هیات علی اصغر آورده بودند به خانه که

برگشتیم پسرم گفت امشب خیلی گریه کردیم حسین بین ما

نشست و داد می زد  بچه ها همه گریه می کردند و دعایش

می کردند .محرم 91 که هیات برپا شد شب تاسوعا آقا حسین

دوباره به هیات آمد ،اما این بار با پای خودش آمد آقا سید پرسید

حسین آقا بعد از شب تاسوعا چی شد ؟حسین با صدای

کودکانه ی خود گفت :وقتی به اصفهان رفتم خواب دیدم

آقایی را که بالای سرم آمدو گفت که دیگر هیچ بیماری نداری

و شفا گرفتی  !!!آری آقا حسین آن شب با سوز دل شفا خواست

و در شهر ما شفا گرفت و روز تاسوعا وعاشورا دنبال هیات

علی اصغر زنجیر زد و همه با چشم خود دیدم شاید هم باورمان

نمی شد که او همان پسر فلج است و امسال دومین سال است

که او بین هیات می آید و برای شفای بیماران یا ابوالفضل می گوید  

در کلاس عاشقی                      عباس غوغا می کند

در دل هر عاشقی                        عباس مأوا می کند
هر کسی خواهد رود                    در مکتب عشق حسین
ثبت نامش را فقط                           عباس امضا می کند

   هنوز هم هستند کسانی که دستهای کم توان خود را به

سوی شافعان محشر دراز می کنند و آنها را با سوز دل

شفیع خود قرار می دهند .

التماس دعا

قدر خود را بدانيم

سخنران معروفي در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند. یک اسکناس

صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه حاضران بالا رفت.

سخنران گفت بسیار خوب. من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد

ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگاه های متعجب

حاضران اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز مایل است

این اسکناس را داشته باشد؟ و باز دست های حاضرین بالا رفت.

این بار مرد اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد

و باکفش خود آن را روی زمین کشید بعد اسکناس را برداشت و پرسید

خوب حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ باز دست همه بالا رفت.

سخنران گفت دوستان با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم از ارزش

اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید. و ادامه داد

در زندگی واقعی هم همین طور است ما در بسیاری موارد با تصمیماتی

که می گیریم یا با مشکلاتی که رو به رو می شویم، خم می شویم، مچاله

می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر ارزش نداریم

ولی این گونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی سر مان آمده است

هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی

که دوستمان دارند، آدم پر ارزشی هستیم.


دروغگویی کودکان

چهار محور اصلی در دروغگویی كودكان عبارتند از:

* بی‌اعتمادی به والدین

* ترس از عواقب راستگویی

* بدآموزی كودك كه اصولاً از اطرافیان می‌آموزد.

* جلب توجّه‌ی اطرافیان با دروغ

عكس‌العمل به‌موقع والدین، پیشگیری از دروغ كودكان است.

اصلاح و بازسازی دروغ‌گویی:

&نشان دادن ارزش راستی

& اجازه‌ی بیان احساسات صریح به كودكان

&الگو بودن والدین در راستی و پرهیز از دروغ

&بخشیدن كودك در صورت خطا

& پند و اندرز به‌موقع و اظهار تنفّر از دروغ.

         

راستی کودک شما چگونه زندگی می کند؟

اگر کودکی با انتقاد  زندگی کند                      می آموزد که محکوم کند.

اگر کودکی با   ترس زندگی کند                      می آموزد که بهراسد .

اگر کودکی با تمسخر زندگی کند                     می آموزد که   متزلزل  باشد.

اگر کودکی با  حسادت زندگی کند                    می آموزد که حسود  باشد.

اگر کودکی باتایید زندگی کند                                                 می آموزد که   خویشتن را دوست بدارد        

اگر کودکی با بینش و شناخت  زندگی کند                           می آموزد که در زندگی هدف داشته باشد          

اگر کودکی با تعاون زندگی کند                                               می آموزد که سخاوتمندباشد         

اگر کودکی با تشویق بجا زندگی کند                                        می آموزد که قدردانی کند.

اگر کودکی با  احساس امنیت  زندگی کند                  می آموزد که به خودواطرافیان اعتماد کند       

اگر کودکی بامهربانی زندگی کند          می آموزد که زندگی را زیبا ببیند            

                        

  

انتقاد پذیری

آنان که به من بدی کردند، مرا هوشیار کردند


آنان که به من انتقاد کردند، به من راه و رسم زندگی آموختند


آنان که به من بی اعتنایی کردند، به من صبر و تحمل آموختند


آنان که به من خوبی کردند، به من مهر و وفا آموختند

پس خدایا!

به همه اینان که باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند، خیر و

نیکی دنیا و آخرت عطا کن.(شهید چمران)

انتقاد غیر انتقامجویی است. انتقاد صحیح باید بشود.

هر کس از هر کس می تواند انتقاد صحیح بکند

اما اگر قلم که دستش گرفت انتقاد بکند برای

انتقامجویی، این همان قلم شیطان است.(امام خمینی ره)


نباید ماها گمان كنيم كه هرچه می گوييم و می كنيم كسى را حق اشكال نيست.

اشكال، بلكه تخطئه، يك هديه الهى است براى رشد انسانها.(امام خمینی ره)


کوتاه ،اماشنیدنی!!!!